کارگروهی1                به نام خدا                 گروه طنز           علیرضا هوشیار
طنز چیست ؟
طنز در اصل واژه یست عربی  ؛ که با گسترش دین اسلام وفرهنگ عرب در سرزمین خراسان در زبان فارسی- دری راه یافت ودرزبان فارسی- دری معنای آن فسوس کردن ، فسوس داشتن ، مسخره کردن ، نارسایی ها را برخ کشیدن ، سخن با پرده گفتن ، کسان را خنداندن ، برگردانی شده میتواند .
در عربی  به گون های (طنز ، یطنز،طنزآ) آمده است چنانکه الجوهری گوید:« والطنز السخریه »
درادبیات غرب و بویژه انگلیسی همگون این واژه :
 ,Satiriker ,Sotiris  , Satire
طنز در اصطلاح ادبی به نوع ویژه ای از ژانر  ادبی گفته میشود که به گونه ی نظم ویا نثر به نا رسایی های نا پسند اجتماعی  ، فساد اداری ، سیاسی وحتا اندیشه های فلسفی تاخته وآنها را با ارایه  خنده  به چالش بکشد .طنز تفکر بر انگیز است ،  گرچه بر پایه ی خنده استوار است اما خنده را تنها وسیله ی میپندارد برای رسیدن به هدف به منظور اگهی انسانها به نارسایی ها . در ظاهر میخنداند اما در پس این خنده درد های وحشتناکی پنهان است .به همین منظور برخی به این باور اند که « طنز یعنی گریستن قاه قاه ، طنز یعنی خندیدن آه، آه»
پیشینیان بآنکه این ژانر ادبی را میشناختند با آنهم طنز را با هجو ،مطایبه ، هزل و فکاهی گاهی همسو میپنداشتند .نخستین کسی که برای هریک از بخش بالای تعاریف جداگانه را رواداشت کاشفی سبزواری است  ، که« در بدایع الافکار فی صنایع الاشعار» این شناسه ها را بیان داشته است .
از دیدگاه امروزیان میتوان طنز، فکاهی ، هزل ، هجو را چنین شناسایی کرد:
هجو:  «هجو وهجاء وتهجا» هر سه از مصدر هجا ویهجو پدیدار گردیده اند  هجو واژه یست عربی که در فارسی- دری به معنای سرزنش کردن ، بیهوده سخن گفتن ، دشنام دادن ، یاوه سرای ، نکوهیدن ونارسایی ها را برشمردن  معنی می دهد  ودر اصطلاح ادبی به سروده ویا خامه ی گفته می شود که در آن  به نیشخند گرفتن وبیان نا رسایی ها  به منظور خورد شماری و سرزنش مقابل از روی غرض شخصی پی گیری باشد و در برابر مدح قرار دارد .
هزل :    (به فتح اول وسکون دوم)در لغت به مزاح کردن بیهوده ، لاغ وسخن بیهوده معنی شده است(فرهنگ دهخدا) ودر ادب هزل نوشتاری را گویند ، که زبان ومضمون رکیک وخلاف ادب داشته باشد ویا به کار گماری شوخی تند ورکیک به منظور تفریح وخوشگذرانی در سطح محدود وشخصی
فکاهی :  شوخی میانه  به منظور خوشگذرانی ونشاط در سطحی نا محدودو  آن ، گونه پیشرفته ی هزل است.
 
 
گونه های های آفریده های طنزی: آفر یده های طنزی بیانگر آنست که  طنز در ژانر های گوناگون ارایه شده میتواند :
1- در ژانر های ژورنالیستی : 
- ارایه سر مقاله وتبصره های سیاسی به گونه طنز
2- به گونه رومان : رمان مشهور ( طبل حلبی) اثر ماندگار ( گونتر گراس آلمانی) برنده جایزه نوبل( که به گونه شخص اول وهمزمان به گونه شخص سوم وگاهی به گونه شخص دوم به نگارش آمده) یکی از برجسته ترین رمان طنزی وگاهی جدی         ( ریالیزم جادویی ) است که زندگی مردی بنام ( اسکار ماتیزرات) را به نگارش گرفته است.
3- طنز به گونه ی داستان کوتاه:  در این گونه طنز حوادث به گونه داستان کوتاه ارایه میشود.

به نام خدا

 کامیار میرزاوزیری

طنز

طنز یک موضوع یا یک قالب خاصی نیست و به این دو وابسته نیست. می تواند موضوع تاریخی، علمی،تخیی یا...  داشته باشد.میتواند در قالب شعر، داستان، نمایش، فیلم، نقاشی یا... بیاید.هر مطلبی را میتوان طنز کرد. گاهی مطلب خود به خود طنز می شود یا در جوی قرار می گیرد که طنز جلوه می کند. و این بخاطر این است که بشر به سمت خوشی و خوشحالی پیش میرود وپیدایش طنزبه همین سبب بوده. همامرمی هم از این همه شادی راضی نبودند و برای همین هم شاخه های غیر طنز مانند ماجراجویی ومعمایی یا اکشن به وجود آمد و بهمردم تراضی هم تحمیل شد. با تمام این طنز نشانه خود را هر جایی می گذارد و در داستان های غیرطنزی مانند تن تن، پوارو یا حتی داستان های ترسناکی هم میتوان رد پای طنز را دید.




به نام خدا

شهریار آذری

چگونه داستان طنز بنویسیم

طنزنویسی را نمی شود گرفتار قاعده و قانون کرد.چون در سایۀ شکستن قاعده هاست که شکل می گیرد و آفریده می شود.ولی در هر حال،یک داستان طنز،ویژگی هایی دارد که با شناختن آنها،می توان دریافت که یک داستان طنز چگونه خلق می شود و چطور می شود آن را نوشت:

۱- بیرحمی، لازمۀ طنزنویسی
طنزنویسی،بیش و پیش از آن که "تکنیک"را پشتوانۀ خود داشته باشد،برخاسته ازنوعی"نگاه"است.طنزنویس، این قدرت را دارد که از موضعی فراتر،با فاصله،نقادانه و بیرحم به سوژه نگاه کند.این نگاه،بیش از آن که حاصل تمرین و ممارست باشد،یک توانایی ذاتی در برخی افراد است.بنابراین طنزنویسی چیزی نیست که بتوان آن را آموخت،بلکه می توان آن را پرورش داد

2-ایده اولیه،حس تضاد
یک اثر طنز هم مثل هر اثر داستانی دیگری با یک ایدۀ اولیه همراه است، تصویری هر چند گنگ از یک ناپایداری که در ذهن حک شده است.این ایده، درداستان طنز همیشه با حس تضاد پیوند می خورد. هر اثر طنز،یک کشف است:کشف یک تضاد در محیط درون یا پیرامون هنرمند که به زبان می آید و قالب داسنان به خود می گیرد.شما در داستان طنز،باید ابتداتضادی را حس کنید تا آن را در قالب روایت بازگو کنید وکار را پیش ببرید.این تضاد می تواند در ذهن و فکر شما رخ دهدوحاصل یک حس درونی باشد،و یا ممکن است متاثر از محیط پیرامونی تان باشد.هر اثر طنز،از درک این تضاد آفریده می شود.سپس بر اساس آن،پیشبرد داستان،شخصیت سازی ،نتیجه گیری و...رخ می دهد.البته هر تضادی ممکن است به آفرینش طنز منجر نشود ولی وقتی با این حس در قالب و با زبانی نو "بازی " کنید،به طنز می رسید.

3-انتخاب قالب، مهمترین گام
یافتن قالب و ظرف مناسب برای ایدۀ اولیه،مهمترین بخش طنزنویسی است.طنزنوشتن بیش از هر بخش دیگر ادبیات داستانی بر تعقل استوار است و آگاهانه آفریده می شود.
/

4- طنز کلامی
مخاطب در یک اثر طنز،چیزی را می بیند که سر جایش نیست و این،او را به خنده می اندازد.بخشی از این "سر جایش نبودن"می تواند جدا از سوژه،در زبان اثر متجلی شود.بازی با کلیشه های زبانی آشنا و بازسازی آنها،استفاده نابجا از ادبیات رسمی یا محاوره ای،غلط نویسی و یا غلط گویی تعمدی،استفاده از تعابیر طنز آمیز برای توصیف صحنه و شگردهای دیگر در واژگان و کلام،

5- شخصیت پردازی

شخصیتهای آثار طنز،اغراق آمیزند.این اغراق را می توانید از طریق کوچک نمایی یا بزرگ نمایی شخصیت ها انجام دهید.آدمهای آثار طنز،یا کوچک تر از آنند که در دنیای واقعی به نظر می آیند،یا بر عکس،بزرگ تر از اندازه خودشان در عالم واقع هستند.

 کنشهای شخصیتهای اثر طنز،مناسب و متناسب با شخصیت های آنها در عالم واقع نیست و دچار بی تناسبی و تضادند. البته این اغراق در شخصیت سازی را باید دقیق انجام دهید. شخصیت باید در عین اغراق آمیز بودن، باور پذیر باشد وگرنه اثربخشی خود را از دست می دهد و سمت و سوی کاریکاتوریستی به خود می گیرد.

بسیاری از طنزنویسان از رهگذر آفرینش شخصیت غیر قابل پیش بینی در اثرشان به طنز می رسند.معمولاًکنش و واکنش این شخصیت،در جهت عکس پیش بینی مخاطب حرکت می کند و در نتیجه تعجب مخاطب را بر می انگیزد و همین امر موجب خندۀ او می شود.چون کاری می کند که مخاطب انتظارش را ندارد.در هر حال،چه شخصیتتان قابل پیش بینی باشد و چه غیر قابل پیش بینی.

6- غافلگیری در گره گشایی

آخرین جمله داستان طنز، باید به ذهن مخاطب ضربه بزند و او را غافلگیر کند.



دانش‌آموز

                  چرا فقط به معلم ها پول می دهند. ما هم زحمت می کشیم، درس می‌خوانیم، استرس امتحان را به جان می‌خریم، مشق می‌نوسیم. اما معلم ها فقط دستور می‌دهند. شاید در هر ماه یک‌روز برای طرح سوالات و دو روز هم برای تصحیح وقت بگذارند.

                    معلم در یک روز چهار‌بار یک چیز تکراری را درس می دهند، اما ما چهار چیز مختلف یاد می‌گیریم. معلم ها هیچگاه به فکر تغییر خودشان یا یک چیز دیگر نمی افتند. اما ما تعریف کلاس را دگرگون کردیم؛ حالا باید از ما تقدیر کنند. قبلا کلاس جایی بود که همه درس می‌آموختند اما حالا کلاس جایی است که همه مشق‌های نانوشته‌شان را می‌نویسند. معلم پنجم دبستانمان می‌گفت ۳۰ سال سابقه تدریس دارد اما چه فایده که هر سال که ما پیشرفت می‌کنیم او در همان سال گیر کرده. پس باید از این پیشرفت ما تقدیر کنند.

                    ما در سر کلاس کار خیلی سخت‌تری نسبت به معلم ها داریم. آن ها حرف می‌زنند گاهی هم چیزی روی تخته می‌نویسند. اما ما با وجود صدای گوش‌خراش معلم و با صدای جوشکاری نمی‌توانیم راحت چرت بزنیم.

                    یک راز عجیب در بین معلم ها هست که کسی نمی‌داند، شاید خودشان هم ندانند؛ وآن این است که مشق می‌گویند و درس می دهند. در حالی که اگر این‌کار را نکنند، نه تنها چیزی از حقوقشان کسر نمی‌شود بلکه کلی خاطرخواه در میان بچه‌ها پیدا می‌کنند. بعضی هم می گویند به‌خاطر عشق به کار اینگونه رفتار می کنند. آن ها ۳۰ سال است که این روش را انتخاب کرده‌اند.

          هر معلم فقط یک درس را بلد است. اما ما باید تمام دروس راحفظ باشیم و بلد باشیم. معلم‌ها می‌گویند که ما باید برای همیشه این مطلب را ملکه ذهنمان کنیم اما در‌این صورت برای هر‌یک از ۱۶ درس باید ۱۰۰ مطلب بلد باشیم یعمی ذهنمان باید۱۶۰۰ ملکه داشته باشد. اما خود معلم ها هم پس از ۳۰ سال فقط ۵۰ تا از این مطالب را بلدند و بقیه فقط در آن زمان ملکه ذهنشان بوده.

ã نتیجه می‌گیریم هرروزکه به مدرسه می‌آییم با زحمت ومنفی گرفتن همراه است و هیچ تقدیری از ما نمی‌شود و ۳۰ سال بعد فایده ای برای ما ندارد.
â نتیجه می‌گیریم هرروزکه به مدرسه می‌آییم فقط یک سود برای ما دارد آن هم این که یک روز به پایان سال نزدیک‌تر می‌شویم و هرسال که می‌گذرد یک‌سال به پایان این ۳۰ سال نزدیک‌تر می‌شویم.

کامیار میرزا وزیری


تهیه کننده: علیرضا هوشیار     به نام خدا           نام گروه: طنز

لطیفه

1- معلم:انواع حرف هایی که درزبان فارسی به کاربرده می شودرونام ببر.شاگرد:آقا.یکی حرف     مفت،یکی حرف دری وری، یکی حرف جفنگ.معلم:خفه شو،احمق. شاگرد:آهان یکی دیگه هم     یادم اومد، حرف رکیک.

2- شاگرد:آقا، من فکرمی کنم شمانمی بایست به من نمره صفرمی دادید.معلم:من هم همین فکر را    می کنم، اماچه کنم که نمره ای کمترازصفرنداریم.

3- معلم تاریخ:آهای، توکه باآن قد بلندت ته کلاس ایستاده ای وبرّوبرّ من رانگاه می کنی، بگو         اسکندرمقدونی که بود؟ - نمی دانم. – چه کسی ناصرالدین شاه راکشت؟ - نمی دانم. – پس با       این وضع چطور می خواهی امتحان بدهی؟ - من که نمی خواهم امتحان بدهم.من تعمیرکارم،آمده    ام بخاری کلاس راتعمیر کنم.

4- شاگرد:آقا سعدی درچه سالی فوت کرد؟  معلم:مرگ سعدی درسال های 690 تا 694 هجری       قمری اتفاق افتاده است. شاگرد:معلوم می شود آن بیچاره چهارسال تمام جان می کنده است.

5- درکلاس معلم ازدانش آموزی پرسید:مناسب ترین موقع چیدن سیب چه وقت است؟ دانش            آموزبالحنی جدی گفت:موقعی که سگ درباغ نباشد وباغبان هم بیرون رفته باشد.

6- مادر: پسرر صدای شکستن چی بود؟ پسر: مادر، یادت هست همیشه نگران شکستن گلدان         شیشه ای بودی؟ مادر: خوب چی شد؟ دختر: هیچی، دیگه نگران نباش.

7- مادر: چرابچه رامی زنی؟ پدر: برای این که فردا کارنامه اش را می گیرد و من هم دارم می      روم مسافرت و فردا نیستم.

8- دانش آموزی وارد خانه شد. پدرش اوراصدا زد وگفت:ببینم، چند تا تجدید آوردی؟ پسر             گفت:فقط دوتا. پدر بادلجویی گفت: ازکدام درس ها؟  گفت: فقط ازشفاهی وکتبی.

 

    په نه په                                                                                                                                          -- براش گفتم دیروز هفت تا فضانورد رفتن ایستگاه فضایی روتعمیر کردن و برگشتن.    پرسید: باشاتل؟ په نه په باشارژ شگفت انگیز ایرانسل.   

n -- عاقد: عروس خانم بنده وکیلم؟ عروس: په نه په، بنده وکیلم.

--  شیشه رفته تو دستم، دارم از درد جیغ و دادمی کنم، به رفیقم  می گم درش بیار،         میگه شیشه رو؟ میگم: په نه په ادای منو دربیارشادشیم.

 – مادر دانش آموزاومده مدرسه... معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین                  کنین...میگه توخونه؟... په نه په توزمین های خاکی ...اکثر قهرمانا از زمین های       خاکی شروع کردن.                                                                          – پایان نامه ام تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟ په نه په میخوام      حمله کنم.                                                     

– نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس راننده میگه میخوای سوارشی؟ میگم په    نه په اومدم سفر خوشی روبراتون آرزو کنم.        

– موهامو فشن کردم، رفیقم اومده میگه فشن کردی؟ په نه په،یه دونه موی سفید رو        سرم درومده بقیه به احترامش بلندشدن.

n -- سرکلاس به استادم گفتم استاد میشه کولرو روشن کنین؟ گفت یعنی گرمه؟         گفتم:بله استاد گرمه.(بچه ها شرمنده نگفتم په نه په،        باهاش درس 3          واحدی دارم. ترسیدم بندازتم).

n 

n  

n ضدپه نه په


n -- می خوام مسواک بزنم، مامانم می پرسه می خوای مسواک بزنی؟ میگم:بله       مامان جون. میگه خمیردندونم روش می زنی؟ میگم بله مامان جان. میگه بی     استعداد. این همه موقعیت په نه په درست کردم واست استفاده نکردی. منم          گفتم: په نه په خز شده مامان جون.

n  -- چند روز نخوابیدم، میگه میری بخوابی؟ گفتم آره داداش عزیزیم.(ستاد مبارزه     با په نه په – واحد حفظ حرمت برادربزرگ تر)

n -- به بابام گفتم سوییچ ماشین رو بده، گفت: می خوای بری جایی؟ گفتم: بله پدر      عزیزم . (ستاد مبارزه با په نه په – واحد فرزند صالح)

n -- به پرسپولیسیه میگن گل دوم رو هم خوردین؟ میگه بله خوردیم. میگن بد          خوردین؟ میگه بله، بد خوردیم(ستاد مبارزه با په نه په –واحد دربی)

n -- رفتم سوپر مارکت خرید کردم فروشنده گفت پول خرد ندارم، آدامس بدم؟ گفتم:    نه مرسی آقا هروقت تونستین بی زحمت بندازین توی صندوق صدقات. (ستاد     مبارزه با په نه په – واحد کمک به ایتام و فقرا).

موضوع: دانش آموز

دانش آموز کسی است که دانش بیاموزد.روز 13 آبان روز شهید شدن محمد حسین فهمیده است یا همان روز نوجوان.

روزی که بیشتر مدارس به دانش آموزان خود جایزه می دهند. در این روز که یک روز شهادت است همه جشن می گیرند. من نمی دانم دلیل کار این نوجوان چی بوده چون با ترکوندن یک تانک هیچ چیزی تغییر نمی کند . حالا از بحث روز دانش آموز خارج شویم وبه واژه دانش آموز برگردیم.

دانش آموزان مهم ترین افراد در جامعه هستند چون آینده کشور را آنها می سازند . دوران دانش آموزی شیرین ترین دوران زندگی هر فرد به حساب می آید که معمولا فراموش نمی شوند.

این خاطرات عبارتند از کار هایی که ما سر کلاس بدون فهمیدن معلم می کنیم ٰ مثل برداشتن کیف آقای پرنگ ٰٰ یک شنبه ها زنگ آخر با آقای رجبی ٰٰ بوق زدن سر کلاس هنر ٰٰ خوابیدن سر کلاس دینی . من خودم یکبار سر کلاس دینی خوابم برد . آقا داشت خاطره می گفت وقتی پا شدم دیدم داره جواب سوال ها را می دهد.

این کار هایی که ما می کنیم در این سن برای ما خیلی جالب است. دانش آموزان دوره راهنمایی گاهی هم چیز های عجیبی کشف می کنند  مثل طلوع فاکتوریل.

خود شیرینی کردن برای معلم ها هم هستش. بهترین روز برای خود شیرینی روز معلم است. من پارسال به آقای

نجفی کادو دادم.کلا این کار های شیرین لازمه این دوران است و پس تا می توانیم از این لحظات استفاده کنیم."روز دانش آموز مبارک"

 




گروه:طنز               به نام خدا

- چوپان دروغگو می میره بعدش توبرزخ به خدا میگه:من رو می بری تو جهنم؟ خداهم می گه:په نه په،می اندازمت توی بهشت اون جارو به گند بکشی.

- دلخوشی بیجا

یه روز یه یارو ذاشته تو خیابون قدم می زده یکی بایک دوربین عکاسی جلوش رومی گیره ومی گه:میشه ازتون یه عکس بگیرم؟ برای تو روزنامه می خوام. یاروهم که خیلی دوست داشته معروف بشه با کمال میل قبول می کنه.عکاس هم بهش میگه که عکسش رو سه روزبعد توروزنامه ببینه.  یارو تا اون روزبه همه ی دوستان وآشنایانش خبرمی ده و البته هر روز روزنامه می خریده. بالاخره روز موعود فرا می رسه و یارو دنبال عکسش می گرده و پیدا می کنه. عکسش خیلی بزرگ چاپ شده بود امافکرمی کنید بالاش چی نوشته بود؟ «افزایش معتادان درسطح کشور»(البته بدون شطرنجی)

 

وقتی خنگول رییس جمهور می شود(قسمت اول)

:ازاین پس باتوجه به علم بالای دانش آموزان بهتراست نمرات را کیلویی بدهیم:

میان ترم دوم

میان ترم اول

 

 

کیلو5/18

اجتماعی

 

کیلو05/10

تاریخ

 

کیلو17

جغرافی

 

250گرم

ریاضی

 

72/4کیلو

علوم

 

50کیلو

ورزش

 

23کیلو

قرآن

بااجازه ی آقای آذرنیا

251گرم

ادبیات

 

5/12کیلو

عربی

 

3کیلو

هنر

 

7کیلو

انگلیسی

 

5/0کیلو

املا

 

13کیلو

حرفه و فن

 

49کیلو

دینی

 

نیم مثقال

انضباط

 

بیییییییییییییییییب

معدل

 


یارورو میکنن رئیس صدا و سیما، بعد از دو روز بر کنارش میکنن. رفیقاش ازش می‌پرسند: چی شد؟ میگه: هیچی فقط وسط اذون آگهی پخش کردیم!

?.یک روز راننده تاکسی از مسافرش می‌پرسه: آقا ببخشید شما ژاپنی هستید؟
اون میگه نه.
بار دوم ازش می‌پرسه: شما ژاپنی هستید؟
بازم میگه نه.
بار سوم بازم می‌پرسه، یارو از کوره در میره میگه: آره!
راننده تاکسی میگه: به قیافت نمیاد

 یکی می ره استادیوم جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه می کرده. بهش می گن چرا فوتبال نگاه نمی کنی؟ می گه: دنبال کلمه پخش زنده می گردم!


یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه!!


یکی میره تو جنگل می بینه روباهه خوابه میگه خوب شدخواب بود و گرنه گولم میزد!


 

اولی: ببخشید با حرف هایم سرشما را درد آوردم.
دومی: نه اختیار دارید. من حواسم جای دیگر است

 

مادر: «پسرم! باز هم كه با امید دعوا كرده ای! مگر نگفتم هر وقت عصبانی شدی، تا ۵۰ بشمار تا عصبانیتت تمام شود و دعوایت نشود؟»
پسر:« بله مادر جان! گفته بودید، اما مادر امید به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»

 

وقتشه برات آستین بالا بزنم . یعنی زن بگیرم ؟ پ ن پ وضو بگیر نماز جماعت بخوانیم

گله؟ پ ن پ صبر کن ببینم نظر کمک داور چیه؟

فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام 26 سالمه. یعنی زن می خوای؟ پ ن پ یک داداش توپول

موپول می خواستم روم نمیشه به بابا بگم.

زشته آقای مظلومی یعنی می خوای بزنی؟ بله می خواهم بزنم.(ستاد مبارزه با پ نپ )

یه واحد خون بگیرم؟ پ ن پ اگه میشه لوله کشی کن به همه برسه.

می خوای منو بکشی ؟ پ ن پ می خوام بگم به مامانت سلام برسون.

شما فقط لباس تیم ملی برزیل رو پوشیدی دیگه نه؟ پ ن پ خود کاکام اومدم ببینم بازیکن جدید نمی خوان؟

گفتی آواز بخون که پنیرمو بپیچونی؟ پ ن پ برای آکادمی موسیقی گوگوش ازت تست بگیرم.

وقتی می دوی موهات سیخ میشه ؟ پ ن پ از تو ترسیدم این طوری شده.

تو خری؟ پ ن پ فقط خودت خری؟

چون تیم ملی برده دارین دست می زنی؟ پ ن پ ژون شما قشنگ حرکات موزون می رین

مامانی بیا منو گرفتن؟ خاک تو سرم گشت ارشاد؟ پ ن پ مرکز نخبگان ایران.

 

 

 

 

 

 

 

+