تبلیغات

گروه:نمایشنامه نویسی                                    بنام خدا                        نویسنده : علی طلوع

برای پیداکردن یک ایده مناسب جهت نمایشنامه نویسی میتوان به چند طریق عمل کرد

1-میتوانید از زندگی خودتان ایده بگیرید

بطور حتم هر کدام از شما در زندگی با مسائلی روبرو شده اید.این مسائل ممکن است که ظاهرا یک اتفاق ساده بنظر برسد.ولی اگر به عقب برگردید و آن مسائل را بررسی کنید متوجه میشوید که میشود از بین آنها یک متن نمایشی خوب تهیه کرد.

2-میتوانید در گفتار واعمال تجدید نظر کنید

فرض کنیم که شما می خواهید یکی از حوادثی که در زندگیمان اتفاق افتاده را بصورت نمایشنامه درآوریم اما متوجه میشویم آن اعمال و گفتار واقعیمناسب موضوع نمایشی شما نیستنددر این صورت می توانید در آنها تجدیدنظر کنید واز خودتان بپرسید اگر بجای فلان حرکت یا گفته این عمل وگفتار قراربگیرد قشنگتر است .

3-میتوانید از طریق دیدن وشناخت انسانها ایده بگیرید

گاهی اوقات ممکن است یکنفر توجه شما را بخودش جلب کند هرکدام از خصوصیات این فرد میتواند نظر شما را جلب کند .مثلا شما با آدمی روبرو میشوید که خیلی ساده است اگر او را در مقابل یک شخص دروغگو قراردهید چه میشود؟

وقتی از شخصیتی ایده بگیرید مقابل او متضاد را قراردهید حال میتوان این شخصیت را درخیال خود فرض کنید .

 

بخش دوم : موضوع

بعد از دست یابی به ایده به موضوع نیاز داریم ولی آیا هر موضوعی برای نوشتن نمایشنامه مناسب است ؟

در یک موضوع چه ویژگی هایی باید وجود داشته باشد ؟آیا برای نوشتن یک نمایشنامه داشتن یک موضوع مشخص کافیست ؟بطور کلی موضوع چیست وچه تفاوتی با ایده دارد؟

قبل از هر چیز از خودتان بپرسید آیا برای نوشتن نمایشنامه احتیاج به موضوع مشخص دارید؟بله میشود معماری آجرها را روی هم بگذارد ونداند دارد چه میسازد؟

نمایشنامه نویس هم حرفی داردکه میخواهد بیان کند. موضوع جان کلام وعصاره حرفی است که نویسنده در طول نمایشنامه خودش به اثبات آن می پردازد .در واقع فکر وعقیده او نسبت به شخص یا اشخاصی است که مثلا خودخواه وحسود وجاه طلب هستند که در انتها باید منتظر عواقب آن باشند.

در هر موضوعی باید شخصیتها ؛ماجرا ونتیجه آن مشخص باشد . این نمایشنامه خوب یک موضوع مشخص دارد.پس حوادث به شما ایده میدهندو شما باید ببینید چطور میتوانید این ایده را در ذهنتان به موضوعی تبدیل کنید که زیبا باشد.

طرح

منظور از طرح پرورش موضوع و بسط وتعمیق فکر است . برای انجام اینکار اول باید به شناخت عواملی بپردازید که میتوانند برای بوجود اوردن یک فضای نمایشی بکارگرفته شوندو بعد نحوه بکارگیری آنها را مورد بررسی قراربدهیم .

برخورد ودرگیری وغلبه بر موانع عواملی هستند که ساختمان یک نمایش را تشکیل میدهند.

شخصیت

عامل مهمی که باید در نمایشنامه مورد توجه قرار بگیرد. انتخاب صحیح و درست شخصیت هاست چون هر ماجرایی در نمایشنامه اتفاق بیفتد رابطه ی مستقیمی با شخصیت اصلی دارد. ماجرا وقتی اتفاق می افتد که شخصیت ها هر کدام هدفی داشته باشند و برای آن باهم نبرد کنند بعد از این که اشخاص را انتخاب کردید باید شخصیت پردازی کنید باید بدانید که چه طور شخصیت ها را معرفی کنید برای این منظور بعد از این که اشخاص اصلی را مشخص کردید باید عوامل تشکیل دهنده ی زندگی آن ها را بررسی کنید.

ماجرا 

ماجرا حوادث یا حادثه ای است که به شکل در گیری و ستیزه بین دو جناح متضاد اتفاق می افتد این کش مکش باید سرانجامی داشته باشد و منجر به پیروزی یکی از طرفین شود در این حالته که ماجرای نمایشنامه شما از نظر بیننده صورت منطقی و درستی پیدا می کند.








علی طلوع 2/2                                    به نام خدا                      نمایشنامه نویسی

                                            انتخابات صحیح

در یکی از روز های پاییز در مدرسه ای که محمد علی در آن تحصیل می کرد اتفاق مهمی افتاد.یک روز که محمدعلی داشت برای رفتن به مدرسه آماده می شد مادرش او را صدا زد و گفت:پسرم چند روز دیگر روز دانش آموز است دوست داری چه جایزه ای برایت تهیه کنم محمد علی در حالی که دهانش را کج کرده بود گفت:فکر می کنم اگر خودتان برایم انتخاب کنید بهتر است چون اگر من بگویم چه می خواهم دیگر هدیه نمی شود بعد با لبخند کیف سبز رنگش را روی کولش انداخت و به مدرسه رفت.زنگ دوم که آن ها ادبیات داشتند  ناگهان صدای درب کلاس به صدا در آمد معلم در را باز کرد آقای مدیر بود که وارد کلاس شد ودر حالی که سبیل های کلفتش را نوازش می داد گفت : چند روزی به روز دانش آموز مانده و ما تصمیم داریم که شورای دانش آموزی تشکیل دهیم این رای گیری در روز دانش آموز صورت می گیرد و از هر کلاس یک نفر کاندید می شود که آن فرد زرنگ ترین فرد کلاس بعد رو به آقای معلم کرد و گفت :خوب شاگرد اول کلاس شما کیست معلم روبه محمد علی کرد وگفت:((محمد علی جعفری)). مدیر کاغذ کوچکی که در جیبش بود در آورد و با خودکار آبی اسم محمد علی را روی آن نوشت و به او گفت که دو روز وقت داری تبلیغات کنی . محمد علی قبول کرد و وقتی مدرسه تعطیل شد به خانه برگشت و از مادرش پرسید :مامان چه طور می توانم رای جمع آوری کنم . مادرش در حالی که داشت لباس ها را اتو می کرد گفت:پسرم تو نباید فقط به فکر رای آوردن باشی باید با توکل به خدا به فکر خدمت به  دانش آموزان باشی این طوری خداوند کمکت می کند روز جمع آوری آراء رسید و تا قبل آن محمد علی به جای آنکه چیز هایی مانند کیک و ساندویچ به بچه ها بدهد در رفتارش تجدید نظر کرده و خیلی آرام تر،مومن تر،مهربانتر و مودب تر شده بود روز اعلام نتایج مدیر مدرسه با لبخند پشت میکروفن آمد و گفت: آقای سعید منصوری شوراء پایه ی اول و آقای محمد علی جعفری شوراء پایه دوم و آقای حسین خاکسار شوراء پایه ی سوم هستند. محمد علی هم بعد از آن هیچ تغییری در رفتارش نداد و همان پسر خوب باقی ماند و برای راحتیهم کلاسی ها و هم مدرسه ای های خود بسیار کوشید.









علی طلوع                                نمایشنامه نویسی                          دوم2

 

شام آخر

روزی روز گاری چند خانواده ی پولدار باهم دوست بودند که پول آن ها از پارو بالا می رفت ولی هیچ کدام از آنها به فکر فقرا نبودند وهر شب در خانه ی یک از آنها مهمانی های شاهی با غذا های خوشمزه و زیاد برگزار می شد واز یک ماه سه هفته ی آن را در تور های مسافرتی خارج کشور بودند یک شب در خانه ی یکی از آنها که مهمانی بود بعد از شام باران شدیدی باریدن گرفت طوری که نمی توانستند از خانه خارج شوند و مجبور شدند که شب را در همان خانه  بمانند موقع خواب ناگهان صدای جرینگ جرینگ شیشه به صدا در آمد آن صدا طوری بلند بود که همه از خواب بیدار شدند و دیگر خوابشان نبرد یکی از آنها گفت برویم و تلویزیون ببینیم شاید خوابمان برد وقتی تلویزیون روشن شد ناگهان رعد وبرق شدید تر شد وتصویر آن قطع شد .بعد دوباره صدای جرینگ جیرینگ شیشه آمد ولی این بار بلندتر..... همه ترسیده بودندبا خود گفتند این موقع شب صدای چیست ؟در همین موقع شیشه های پنجره شکست مردی قد بلند با پالتو وکلاه سیاه که صورتش دیده نمی شد وارد خانه شد .همه از ترس به یک گوشه پناه برده بردند.آنمرد که تبر بزرگی در دستش بود جلو آمدوگفت : من مرگ هستم و آمدم تا جان شما رابگیرم .همه به گریه افتاده بودند و التماس میکردند.

سفیر مرگ گفت :هر کدام یک کار خوب خود را بگویید تا نجات پیدا کنید .هیچ کس کار خوبی نداشت مرگ تبرش را بالا برد وگفت :همین حالا باید بمیرید .زمزمه ها بالا گرفت :وای من فردا کنفرانس دارم .....وای فردا اجناسی که سفارش داردم میرسد تکلیف آنها چه میشود .....

در میان صداها سفیر یک به یک جان آنها را گرفت وحتی فرصت یک لحظه فکر کردن را به آنها نداد.